شازده کوچولو فرمانروای قلب من

تنها فرشته پاک خدا تویی

 فرمانروای قلب من بینوا تویی     تنها انیس ومونس تنهایی ام تویی

روشنگر دل تاریک و سرد من          تنهارفیق وهمدم و همکاسه ام تویی              

نامت میان سینه من نقش بسته است         در آسمان ذهن و خیالات من تویی

گاهی پرستشت کنم همچون خدای خود           تنها خدای این دل وامانده ام تویی

 سر گر دهم بپای تو سر را چه قابل است     سردار سر زمین دل من فقط تویی

حبت میان این دل من رخنه کرده است      من میپرستمت که مظهر عشق و وفا تویی

نازم به اینهمه اقبال و بخت خوش          تنها ستاره اقبال من تویی

         

 

یکی از بهترین روزهای زندگیمون

  پسر نازنینم عزیزترینم مرد کوچک خانه ی من تولدت مبارک عزیز دل مادر 8 سال گذشت روز سختی بود ولی خدای مهربونم مثل همیشه هوای من و بابا رو داشت و پسرکوچولومون رو در پناه خودش حفظ کرد . خدا خواست که تو باشی و بشی چراغ خونه مون ... و من و بابایی شدیم امانت دار امروز جشن تولدت متفاوت از هر ساله ، یه فرشته ی نازنین دیگه هم به جمع ما اضافه شده و خدا چقدررررررر دوستمون داشته و داره عزیزکم هر روز که میگذره با خوب و بد این دنیا بیشتر آشنا میشی ، درکت از مسایل پیرامونت خیلی بالاست پسرم یک اصل رو اگر در زندگیت حفظ کنی و پایه ی و اساس زندگیت رو بر مبنای اون بزاری بی شک در همه ی امور زندگیت موفق میشی و اون اص...
5 تير 1394

1393/07/01

                       سلام به شازده کوچولوی نازنینم پسر کلاس دومی من الهی دورت بگردم مادر که اینقدر واسه خودت آقا شدی... امروز جای بابایی خالی بود ، به محض اینکه رسیدیم خونه عکست رو براش فرستادم که اون هم با من شریک باشه در این لذت الهی که هر روزت قشنگ تر از روز قبل باشه الهی که زندگیت لحظه به لحظه اش سرشار از  موفقیت و رسیدن به بهترین ها باشه صبح من و نی نی (چون هنوز نمیدونیم دختر یا پسره فعلا همون نی نیه) شما رو رسوندیم مدرسه شکر خدا که از معلمت و فضای کلاست راضی هستی ، ان شالله که تا پایان سال هم همینطور باشه دوستت دارم عزیز...
1 مهر 1393

تولد 93 پسری

سلام پسر نازنینم فرمانروای قلب من تولدت مبارک مرد کوچک من منو ببخش که نتونستم روز تولدت بیام اینجا و بهت تبریک بگم عزیز دلم ، با تمام وجودم هر لحظه دعا میکنم که تک تک لحظات زندگیت در سلامتی کامل شاد و پر انرژی باشی . دعا میکنم در زندگیت به تمام چیزهایی که میخوای و صلاح خداوند هم در اون هست برسی . دعا میکنم زندگیت غرق در آرامش باشه عزیز دل مادر . من و بابایی همیشه بهترین ها رو برات آرزو میکنیم . امسال بنا به درخواست خود شما برات جشن تولد گرفتیم . من و بابایی ترجیح میدادیم خودمون 3تا باشیم و خوش بگذرونیم ولی شما خیلی دلت جشن و مهمونی می خواست و از قبل عید هم این رو اعلام کردی . از اونجایی که برای من سخت بود توی...
7 تير 1393

دختر دایی

سلام شازده کوچولو دیشب دختر داییت به دنیا اومد و شما لحظه شماری میکنی که به دیدنش بری . دیشب بهت گفتم زندایی رویا رفته بیمارستان بعد از مدتی در حال کشیدن نقاشی بودی که صدام کردی و گفتی مامان خداااااااااا کنه زندایی اذیت نشه (همچین با غصه و از ته دلت گفتی) من فدای پسر مهربونم بشم . امروز کلاس زبان داشتی که به خاطر سرفه های شدیدت نرفتیم کلاس و شما الان در خواب ناز هستی ان شالله فردا بهتر بشی که بتونیم بریم خونه مانا پیش زندایی و دخترش. دوستت دارم عزیز دلمممممممممم
7 ارديبهشت 1393

93-2

شازده کوچولوی من عزیز دلم مرد کوچک من من فدای قد و قامتت ، فدای اون گام های محکم و مردونه ای که امروز موقع بالا رفتن از سن بر می داشتی . جای بابایی خیلی خالی بود که پسر نازنینش رو ببینه . درست در لحظه ای که میکروفن دستت بود و داشتی در مورد طرحتون صحبت می کردی بابایی تماس گرفت وقتی بهش گفتم غرق لذت شد میگفت از جلوی حرم امام حسین تماس گرفته که امروز رو بهم تبریک بگه و من چقدر خوشبختم به خاطر وجود تو و بابایی . امروز طرح های برگزیده مورد تقدیر و تشویق قرار گرفتن . درسته که گروه شما 4 نفره بود ولی همه می دونستن که 90% کار رو من انجام دادم و من هم تمام سعی ام رو کردم که از شما کار بکشم چون قرار بود شما شرکت کنید نه من . امرو...
31 فروردين 1393

مادر و پسر

بین الحرمین _ چند لحظه مونده به تحویل سال93_شب جمعه و دعای کمیل که پسرم با شنیدن دعا و اون جو دلش گرفته بود ما ایرانی ها هم کارامون عجیبه ،  وسط دعای کمیل سر لحظه تحویل سال همه ی ایرانی ها بلند شدن شروع کردن صلوات فرستادن (تا اینجاش بد نبود هرچند جو رو به هم زد) یهو شروع کردن شادی کردن و نقل و شکلات رو سر جمعیت پاشیدن مونده بودم شاد بشم یا از اینکه به مردم اون کشور و اون فضا و مکان احترام گذاشته نشد ناراحت باشم. خلاصه که عجیب مردمانی هستیم. ...
29 فروردين 1393

93-1

سلام بر عشقم نازنین پسرم همدم من شور زندگی من همه ی وجودم وای که چقدر دلم تنگ شده برای حرف زدن با تو توی این خونه باید تنبلی رو کنار بزارم زندگی با همه ی تلخی و شیرینیش در جریانه خوندن و نوشتنت خیلی روون تر شده اخلاقت هم تا وقتی که کسی سر به سرت نزاره و آزارت نده خوبی ولی امان از دست دیگران وگرنه پسر من آقاست هر چی که می گذره بیشتر یقین پیدا می کنم که همه بدخلقی ها عصبانیت ها و.... همه و همه از دلتنگی و کمبود حضور بابایییه . ولی چه کنیم مادر ، قرار نیست زندگی همیشه بر وفق مرادمون باشه باید یه وقتهایی هم باهاش مدارا کنیم تا به نتیجه ی مطلوب برسیم . جونم برات بگه که توی هفته ای که گذشت ترم 4 زبانت هم شروع شد ، راست...
29 فروردين 1393

برف 1392

سلام عزیز دل مامان پسر شیرین و دوست داشتنی من ، پسر فهمیده ی من خیلی وقته برات ننوشتم ، از با سواد شدنت نگفتم از اینکه سعی میکنی هر کلمه ای به چشمت میخوره بخونی ، اینکه بعضی از کلمات رو به اشتباه تلفظ میکنی و هی صداهاش رو تغییر میدی تا یه چیزی که برات مفهوم باشه ازش درآری ، از دیکته نوشتنت و از ریاضی کارکردنت.......... وای محمدرضا من هر روز که میگذره بیشتر عاشقت میشم وقتی حرف میزنی دلم قنج میره...... خدا رو شکر میکنم که هستی خدا رو هزار هزار مرتبه شکر میکنم که همچین نعمتی به من و بابات داده عزیزکم ، الان که اومدم اینجا بنویسم دلیلش اینه که از دیروز هوا خیلی سرد شده بود و هراز گاهی همراه بارون کمی برف قاطی میشد و ما برف ندید...
12 بهمن 1392

بدون عنوان

به قول دوستان وبلاگی اینجا رو حسابی خاک گرفته نیاز به یه خونه تکوتی اساسی داره ان شالله در اولین فرصت میام و برات مینویسم شازده کوچولو ...
10 بهمن 1392

ترم 2 زبان

خسته نباشی شازده کوچولوی من امروز ترم 2 زبان انگلیسی رو تموم کردی ، ان شالله که این مسیر رو کامل طی کنی . قصد دارم برات کلاس ucmas ثبت نام کنم ، دقیق نمیتونم بگم چیه یه جور آموزش محاسبه ذهنیه . از اونجایی که شما به ریاضی خیلی علاقه داری فکر کنم این کلاس برات جذاب باشه فعلا یک ترم میفرستمت تا ببینیم چی میشه . دوستت دارم عزییییییییییییزم
19 آذر 1392