روزی دیگر
سلام پسر قشنگم
هوا همچنان بارانی و لطیف ...
وای که من میمیرم برای بارون
ولی شما گل پسری حال نداری ، از دیروز آبریزش بینی داشتی ولی امروز خیلی شدید شد
دیشب تا ساعت 5.5 صبح نتونستی راحت بخوابی ، همه ش توی خواب گریه و نق و...
الان که مینویسم نزدیکه افطاره شما خوابیدی ، بابایی هم پائین توی پارکینگ پیش جوشکاره
این مامانی ترسو کاری کرده بابایی خونه رو کاملا مسلح کنه .......
خدا کنه حالت خوب بشه و به سرماخوردگی و ... نرسه .
امشب به خاطر یه خاله مهربون دلم گرفته ، خاله فرنوش امروز
رفت سونو و گفتن جنینش رشدش متوقف شده و ختم حاملگی...
حال خیلی بدیه چون من خودم دوبار تجربه کردم ولی خب چه میشه کرد ، توکل به خدا
براش دعا میکنیم تا خدا دلش رو هرچه زودتر شاد کنه .
خب مامانی من دیگه باید برم سفره افطار رو بچینم ، طفلک بابایی امروز بی سحری
روزه بوده ، با این همه کاری که امروز داشت الان هلاکه....
.
.
.
از همه دوستای مهربون ، التماس دعا داریم
عبادتتون قبول.


روزی دیگر
