محمدرضامحمدرضا، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

شازده کوچولو فرمانروای قلب من

بهانه من برای زنده بودن

سلام به پسر عزیز و دوست داشتنی من عزیز دلم ، همدم و همراه من ، الهی قربونت برم که این روزها حسابی اذیت میشی آخه مامانی خیلی سرش شلوغه  ، هرچند خیلی سعی میکنم که برات کم نگذارم ولی باز هم یه ساعتهایی خیلی خسته میشم و دیگه انرژی برام نمی مونه من همیشه سعی کردم جواب همه حرفها و سوالاتت رو بدم واین باعث شده که شما عادت کنی که وقتی صدام میکنی همون اولش بگم بله و تمام توجهم رو معطوف کنم بهت  و حالا وقتی کار دارم یا مشغوله درسم همه اش میگی مامانی خواهش میکنم فقط یه کار کوچولو بعد انگشت ناز و کوچمولوتو نشونم میدی و میگی کارم همین قدره الهی بمیرم برات که این چند روز تمام سعی خودت رو کردی که خوب بفهمی و خوب درک کنی ، د...
30 خرداد 1390

لاک پشتها

سلام امروز صبح(ساعت6) با صدای بارون از خواب بیدار شدم و از اونجایی که عاشق بارونم و میترسیدم حالا حالاها دیگه بارون نیاد برای اینکه ازش لذت ببرم دیگه نخوابیدم ، طبق برنامه 2 روز قبل رفتم طبقه بالا که به لاک پشتهامون که داخل حوضن سری بزنم   که دیدم یه چیزهای سفیدرنگی داخل آبه ، اول فکر کردم تکه گوشتهاییه که دیشب براشون ریختیم ولی بعد متوجه شدم که اونها تخمن ، بله .... لاک پشتمون تخم گذاشت و من کلی غصه خوردم چون تمام دو روز گذشته این بیچاره همش سعی میکرد از دیواره حوض بالا بیاد وقتی هم که میگذاشتمش توی حیاط تندی میرفت پشت گلدونا و دستهاشو روی دیوار میگذاشت ، طفلی دنبال یه جایی برای تخمگذاری میگشت ، نمیدونم بای...
28 خرداد 1390

یه سوال

سلام دوستای عزیزم ، اومدم با شما مشورت کنم ، اگه بالای صفحه رو ببینید 9 روز دیگه تولد شازده کوچولوست و دقیقا همون روز من امتحان عناصر و جزئیات دارم (4/5) و 4/7 هم آخرین امتحانمه خودم تصمیم داشتم همون تاریخ یعنی پنجم که صبحش امتحانم رو میدم ، برای شام مهمونی بدم ولی خب فکر میکنم اینجوری وقتم آزاد نیست و شاید نتونم به خوبی از عهده مهمونی و پذیرایی بر بیام ، حالا مشکل اینجاست که من عقیده دارم لذت تولد و یا هر مناسبتی به همون روزشه برای اینکه دلم راضی بشه بعد از امتحاناتم یعنی با 3 روز تاخیر براش تولد بگیرم نیاز به حمایت فکری شما دارم ، به نظر شما بی مزه نمیشه؟ لطفا نظر بدید. (اولین جشن تولد رسمیه پسرمه ، تا حالا همیشه خیلی ک...
27 خرداد 1390

هدیه من به همسرم

این داستان رو که از سایت روزنه گرفتم به عنوان هدیه سالگرد عقدمون به عشقم تقدیم میکنم:   یک روز آموزگار از دانش آموزانی  که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیرتکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن،عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند. در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی...
26 خرداد 1390