روزی که گذشت

سلام پسر قشنگم
سلام دوستای مهربونم
امروز سومین امتحانم رو دادم و خوشحالم که 3 تا درس رو پاس کردم ، البته من قصد داشتم
نمره الف باشم ولی همسری اعلام کردن که فقط پاس کن و اینقدر حرص نزن ،
من هم مثل یک بچه خوب به حرفش گوش کردم .....
دیروز که حسابی تنبل خانم شدم ، جزوه ام رو چند دوری نگاه کرده بودم و میل به درس نداشتم
برای همین هنرنماییم گل کرد و برای خودم ، پسرم و مامانم کیک درست کردم ،
لازم به ذکر است که از مانا نهایت تشکر را داریم که در زمینه تحصیلی ما را یاری کرده
و از شازده کوچولو مراقبت بعمل می آورد .
خلاصه بعدش هم رفتیم روی تراس بالا و من حسابی به گلها و چمن ها رسیدم ،
علفهای هرزشون رو وجین کردم ، همه جا رو شستم و با محمدرضا کلی آب بازی کردیم.
برای بابایی :
جات خیلی خالیه ، دلمون برات تنگ شده ، به عشق تو به گل و گیاه حیاطمون میرسم که
وقتی میای همه جا سرسبز باشه و تو لذت ببری .
راستی بابایی بوته های خیاری که کاشته بودم جون گرفتن و گل دادن ، فکر میکنم تا اومدنت
بوته ها حسابی بار بدن .
چندتا عکس ازشون گرفتم برات میذارم.
میدونم هوای اونجا خیلی گرمه ، خیلی از خودت مراقبت کن و اصلا هم نگران ما نباش ،
دوستت داریم
به امید دیدار



این هم دستپخت من :







روزی که گذشت
