محمدرضامحمدرضا، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره

شازده کوچولو فرمانروای قلب من

بابایی نزدیکه

1390/5/13 14:48
نویسنده : مامانی
239 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسر عزیزم

بابایی ساعت 13:20 سوار هواپیما شد و الان دیگه باید نزدیک تهران باشن .

خیلی کار دارم و سرم شلوغه ، دارم براتون شیرینی درست میکنم.

برای شام هم یه شام عالی تدارک دیدم.

هر دومون خیلی خوشحالیم، تو که وقتی شنیدی بابا سوار هواپیما شده همچین از

ذوقت جیغ و داد راه انداختی .... همه اش میپریدی و دست و هورااااا میکردی

الهی قربون اون دلت برم من که اینقدر برای بابایی تنگ شده.........

ان شاالله همه مسافرها به سلامت به مقصد برسند مسافر ما هم صحیح و سالم برسه.

خب دیگه برم سراغ کارهام............

 

عاشقتونم............

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

ملی
13 مرداد 90 15:54
ای جانممممممممممم قوربونش برم با اون خوشحالی کردنش چشمتون روشن همیشه دله هر سه تون شاد باشه


ممنون ملی عزیزم
من هم منتظرم که زودتر هفدهم برسه و شما نازنینم از تنهایی در بیای.....
سارا
13 مرداد 90 16:17
سلام عزیزمممممممممممم
خیلی خوشحالم که همسر مهربونت میاد پیشتون امیدوارم همیشه شاد باشید


سلام گلم
ممنونم
سارا
13 مرداد 90 16:18
راستی اگه دوست داشتی دستور شیرینیت رو برای منم بذار ممنوممممممممم


چشم عزیزم
الهام مامان رامیلا
14 مرداد 90 12:39
سلام خاله جونم مرسی که به ما سر زدید ما شما رو با احترام لینک کردیم شما هم لینکمون کنید خاله جونم انشالله بیشتر باهم تبادل داشته باشیم خاله محمد رضای گلم رو ببوسید


سلام نازنینم
من هم لینکتون کردم.
مامان ماهان
16 مرداد 90 12:32
وای خیلی خوشحال شدم عزیزم
الهی همیشه شاد باشین


ممنونم دوست مهربون من.
مامان سهند
24 مرداد 90 1:55
خیلی خوشحالم که بابایی اومده پیشتون به خدا جدی میگم اصلا اشک توی چشمام جمع شدههه عزیزم ما هم خیلی دوست داریم یه سفر بریم کربلا البته هوایی. چون میدونم سهند اذیت میشه اگر زمینی بریم. شما میتونید به وسیله شوهرتون یه اطلاعاتی برای ما از یه کاروان خوب بگیرید که هم خوب رسیدگی کنن هم قیمتشون مناسب باشه؟؟؟؟


چشم عزیزم ، میپرسم و بهتون میگم.