محمدرضامحمدرضا، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره

شازده کوچولو فرمانروای قلب من

ماجرای کلاس دیروز و عمو اکبر

1390/6/2 12:38
نویسنده : مامانی
251 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گل پسرم

دیگه از دست خودم ناراحت نیستم

باید اعتراف کنم چند روزی خیلی روی کارهات حساس شده بودم

دیروز شما کلاس داشتی و همراه عمو اکبر که بهت قول داده بود رفتید کلاس ،

من هم به عمو گفتم شما برید من هم نیم ساعت دیگه میام فقط محمدرضا متوجه

حضور من نشه .

شما رفتید ولی من نتونستم خیلی طاقت بیارم و زود خودم رو به سالن رسوندم

از مامانهایی که این چندروز باهاشون آشنا شده بودم پرسیدم از پسرم خبر ندارید؟

بیرون نیومده از سالن؟

یکی از اونها گفت پسرتون امروز با مربیش (آقای ذکوی) راحت تر ارتباط برقرار کرده و

سلام و احوالپرسی و دست دادن و ....

(آخه پسر گل من شما به همه مغازه دارها و چه میدونم پارکبان توی خیابونه و.....

راحت سلام میکنی و هیچ مشکلی نداری ولی کلا با کلاس و مربی مشکل داشتی)

تا اینجاش خوب بود ، اومدم جلوی در سالن تا یواشکی یه نگاه بندازم که دیدم

اکبر بنده خدا داره پا به پای تو دور تشک راه میره ، هی برات توضیح میده و جنابعالی

داری تمام سعی خودت رو میکنی که عمو رو قانع کنی برای ورزش نکردن ........

گفتم اشکالی نداره امروز هم صبر میکنم ، به خصوص که میدیدم خیلی از بچه هایی

که قبلا خوب بودن یکی در میون میان سراغ مامانهاشون و کلی بهانه میگیرن

راستش خنده ام گرفت شما داشتی سازگار میشدی و بقیه تازه فیلشون یاد هندوستان

کرده  ، جالب اینجا بود که شما با تعجب به اونها نگاه میکردی......

آخرای ساعت کلاستون بود که مربی جامپینگ رو آورد و به بچه ها یاد میداد که چه جوری

بدوند و برن بالای جامپینگ بپرند ، بچه ها همه رفتن جز شما که مربی یهو اومد بغلت کرد و

گذاشت روی جامپینگ و هی بالا و پائین میبردت و تو به شکل خنده داری میگفتی

من رو بزار پائین ، این کار رو نکن من رو بزار پائین (صدات بلند بود ولی جیغ نمیزدی

گریه و زاری هم نمیکردی ، خیلی جدی میگفتی) البته تو کلا خیلی به غرورت برمیخوره

اگه کاری رو خودت نخوای و دیگران به زور انجام بدن ، یه جورایی دلت میشکنه....

مربیتون خیلی با شماها با ملایمت و مهربونی برخورد میکنه ، وقتی اومدی پائین دویدی

و رفتی بغل عموت...... ولی مثل اینکه بی اثر نبود و خلاصه پنج دقیقه آخر البته با حضور عمو اکبر

شما رفتی برای خودت شروع کردی به پریدن و بازی کردن و من کلیییییییییییییییییی ذوق

کردم.

البته نا گفته نمونه که مامانهایی که اونجا بودن همگی گفتن چه عموی با حوصله ای...

میگفتن اولش که کلاس شروع شد و شما حاضر نبودی بری داخل سالن عموت بردتت

انتهای تشکتون و همه حرکات رو خودش انجام میداد و تو هم از اون تقلید میکردی

ای کاش بودم و میدیدم حتما خیلی میخندیدم ، به هر حال دست عمو اکبر درد نکنه ،

ان شاالله یه دختر خوب براش پیدا میکنم ، توی عروسیش جبران کن پسرم.

راستی عمو اکبر یه میله بارفیکس به عنوان جایزه برات آورده و قول داده فردا هم

خودش بیاد دنبالت و با هم برید کلاس.

این هم از ماجرای کلاس دیروز و امیدواریه مامانی.

همیشه موفق باشی عزیز دلم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (9)

بابای علی وزهرا
2 شهریور 90 13:41
ای ول به آقا محمدرضا
امیدوارم درتمام مراحل موفق وموید باشی
شاد باشید وسلامت


ممنونم از لطفتون.
مامان آرین
2 شهریور 90 13:43
دیدی مامانی جون اشکال اینجاست که ما صبر نمیکنیم که بچه ها با توجه به شخصیت و روحیه شون با محیط جدید و فعالیت جدید خو بگیرن.


حق با شماست عزیزم.
مامان سهند
2 شهریور 90 14:06
مرسی عزیز دلم خیلی گلی به خدا دوستت دارم مثل یه خواهر نداشته راستی شما تهران هستید یا شهرستان؟


ممنون از لطف و مهربونیت عزیزم
ما شهرستانیم.
مامان حسین
2 شهریور 90 15:37
سلام
خداروشکر که با صبوری که نشون دادی محمدرضا جان کم کم داره به کلاس عادت می کنه.موفق باشه ایشالله.


سلام عزیزم
ممنونم از لطفتون.
asal banoo
2 شهریور 90 17:02
shoma ham beh man lotf darid ..
azizam kheyli khob shod keh behesh forsat dadi ..


ممنون عزیزم
سام نازنینم رو از طرف من ببوس .
mamani helena
2 شهریور 90 17:41
salam khale joon azize delam enshala ye rooz ye varzeshkare marof mishi az in roza be onvane khateratet yad mikoni.onvaght mano yadet nareha.az dor mibosamet .


ممنون خاله جونم
حتما وقتی بزرگ بشم بیشتر از خاله هام یاد میکنم
دوستتون دارم
بوووووووووووووووس
مامان گیسو
2 شهریور 90 20:28
سلاممممممممم عزیز قلبم خوبی ؟
چه می کنی با تنهایی؟
چه عموی خوبی خدا حفظش کنه
محمدرضا جونممممممممم قویه مامانش
دیگه برای خودش مردیه
ببوسششششششش


سلام سمای نازنینم
هییییییییییی میگذرونم .
آره عموی مهربونی دارم پسرم ، خدا حفظش کنه.

ممنون خاله جونم بوووووووووووووووووووس
مامانه میکاییل
2 شهریور 90 22:27
آفرین به گل پسرمون ماشالله دیدی دوست جوون همه چیز درست می شه استارته خوبی بود


عزییییییییییییزم ، قربون میکائیلم بشم من
کلیییییییی ذوقیدم ، ممنون ملی جونم
بووووووووووووووووووووووس
مامان ماهان
2 شهریور 90 23:02
به به چه عموی مهربونی داری ...
خدا حفظش کنه ..
الهی که همیشه موفق باشی عزیزم


ممنون خاله جونم بوووووووووووس