بدون عنوان
هیچ تنها و غریبی
طاقت غربت چشماتو نداره
هر چی دریا رو زمینه
قد چشمات نمی تونه
ابر بارونی بیاره
وقتی دلگیری و تنها
غربت تمام دنیا از دریچه قشنگ چشم روشنت می باره
نمی تونم غریبه باشم
توی ایینه چشمات
تو بزار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات
..... .. . . . ............ . ......................... . ........
توی این غروب دلگیر جدایی
توی غربتی که همرنگ چشماته
همیشه غبار اندوه روی گل برگ لباته
حرفی داری روی لبهات
اگه اه سینه سوزه
اگه حرفی از غریبی اگه گرمای تموزه
تو بگو به این شکسته قصه های بی کسیتو
اظطراب و نگرانی
حرف های دلواپسیتو
نمی تونم غریبه باشم توی آیینه چشمات
تو بزار که من بسوزم مثل شمعی توی شب هاتتتتتتتتتتتتتتتت
نمی تونم
نمی تونمممممممممممممممممممممم مممممممم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
