محمدرضامحمدرضا، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

شازده کوچولو فرمانروای قلب من

درگیر کارم..........

1390/12/1 15:37
نویسنده : مامانی
247 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسر شیرین زبونم

امروز صبح بابایی رفت تهران چون جلسه داشت و من هم از 5 صبح که همسری رفت بیدارم.

گل پسری تا ساعت 11.5 خوابید و حسااااابی لذت برد ، نوش جونت مادر.

وقتی از خواب پا شدی دیدم زیر چشمات بدجوری گودی افتاده و کلا صورتت به هم خورده ست.

توی مدتی که مریض بودی خیلی ضعیف شدی ، خلاصه دست به کار شدم و صبحانه کره و عسل

و گردو بهت دادم (البته زمان ناهار بود) بعدش کلی بادوم زمینی خوردی به همراه آب آناناس(پسری میگه

ناناناس) الان هم میخوام بهت ماهی ازون برون (که همیشه سفارش میدیم برات میارن ) بدم.

دیگه جونم برات بگه از صبح افتادم به جون آشپزخونه و دارم تکونش میدم .

وسایل سفر هم تا حدودی آماده ست . خداکنه رفتنمون بشه جمعه که من بتونم به همه کارهام

برسم . دیروز مامان بزرگت نوبت دکتر داشت و نشد بریم طلا بخریم ، بابابزرگت هم که کوتاه نمیاد

میگه حتما من (خودم، مامانتچشمک) باید برم و بخرم ، تازه مامان بزرگ میخواد بدون اینکه همسرش

بدونه با ما بیاد و یه تیغی به جیب بابابزرگ بزنهعینک من هم که جرات نمیکنم روی حرف

پدر شوهر مادر شوهر حرف بزنمخجالت خلاصه این یکی از چندتا کاریه که مونده و باید انجامش بدم.

ان شاالله که فرصت داشته باشم.

تا بعد..................بای بای

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

مامان نفس طلایی
1 اسفند 90 22:20
عزیزم خدا قوت خوش بحالت


سلامت باشید خانمی همین الان از وبلاگت میام.
مامان حسین
2 اسفند 90 9:31
سلام خانومی خسته نباشی داری اسباب سفر به کربلا را اماده می کنی؟؟؟ خوش بحالتون.سلام مارا هم به اقا امام حسین برسونین.التماس دعا
مامان نفس طلایی
2 اسفند 90 10:21
قربونت که بهم لطف داری ... باورت میشه من جای تو لحظه ها رو برای رفتن کربلا میشمرم .... یادت نره خیلی التماس دعا دارم به اقاجون بگو که گرچه که بدترین زائرشون من بودم اما دلم به کرامت و بزرگیشون گرمه و همین دل بسیار تنگ شده برای صحن و سراشون .... به امام علی که واقعا پدر همممونن خیلی سلام برسون ... البته همش لطفا هااااااااااااااااااا... خوش بحالت دوست گلم
نسترن
2 اسفند 90 10:45
سلام.. اولا خسته نباشید.دوما امیدوارم سر فرصت بتونید به همه کاراتون برسید... میگم چقدر موضعتون خوبه که ماهی ازون برون سفارش میدیدا!!! نوش جون گل پسرمون....میبوسم روی ماه محمدرضا جان رو.....
مریم مامان نخودچی
2 اسفند 90 16:08
مامانی هنوز باهات قهرم... میشه اگه رفتی مواظب خودت محمدرضا باشی... هروزم برام از حال خودت بنویسی...
ملی مامان میکاییل
2 اسفند 90 20:27
نوش جونش بشه ایشالله گوشت بشه به تنش بردیش کربلا مواظبش باشی ها !!!! عاشقه فهمه و شعور پدر شوهرتم آقائهههههههههه
محمد گیان
3 اسفند 90 14:33
سلام رفیق چطوری خوبی سلام خاله شما خوبی بهتون تسلیت میگم خدا بیامرزدش
مامان ماهان
7 اسفند 90 9:10
سلام عزیزم نووووووووووووش جونت گلم


salam khaleye mehraboon
mamnoonam