دومین سلام از کربلا
سلام پسر نازنینم
سلام دوستای مهربونم
دیشب رفتیم زیارت حرم امام حسین ، چه حال و هوایی داشتیم ، جای تمام دوستان خالی بود
باید اعتراف کنم سال قبل هر وقت میرفتم زیارت شاید خیلی دعا میکردم ولی هیچ دفعه ای اونجوری
که میخواستم دلم نشکست و سبک نشدم ولی دیشب همینکه چشمم به ضریح شش گوشه آقا افتاد
دیگه دلم با من نبود فقط با آقا حرف میزد..............
بالاخره شکستم و حرف زدم...
دیشب حرم خلوت بود و وقتی رفتم داخل مستقیم رفتم و ضریح آقا رو گرفتم ............
چه حس قشنگ ولی سنگینیه این که قراره پیغام دوستان و آشنایان رو برسونی در واقع
همین باعث شد من سفره ی دلم رو وا کنم ...........
به یاد همه بودم از تک تک اعضای خانواده ام تا همه دوستان وبلاگی............
همه کسایی که توی این روزها کامنت گذاشتن و گفتن براشون دعا کنم
من که بنده ی روسیاهم و خود محتاج دعا ولی اسم تک تک دوستان رو گفتم و پیغامشون رو به
آقا رسوندم .
مریم جان(مامان نخودچی) سلام پدربزرگت رو رسوندم عزیزم
مونا جان برای شما و گیسو
آیهان و مامانش
میکائیل و ملی
مامان نفس طلایی
مامان حسین
مامان مینوفر
بابا محسن و خانوادشون
محمد حسین و مامانش
محمد گیان و مامانش
ماهان جونم
آرین ، آریا ، هلنا ، زهرا نازنازی.........
و همه ی دوستانم ............. به یاد همتون بودم و با تمام وجودم دعا کردم که قسمتتون بشه
و خودتون یه روزی از همین جا به امام حسین سلام بدید. ان شاالله.
ان شاالله سر فرصت میام و از گل پسرم مینویسم و عکسهاشو میزارم ، لب تاب بابایی کیبورد فارسی
نداره و تایپ کردن کمی برام سخته .
تا سلامی دیگر
بدرود..................


دومین سلام از کربلا
