عاشقتم پسر کوچولو
دیشب
ساعت 11
پسری مسواک زده (کارهای دیگه ش رو هم کرده) روی مبل توی سالن نشسته
تب دار، به خاطر داروهاش حسابی خماره خواب
مامانی توی اتاق کار پای لب تابه بابایی داره فایلهای خودش رو میگیره
پسری داد میزنه : مامانیییی پس کی میریم بخوابیم.........
مامانی : الان کارم تموم میشه..........
چند لحظه بعد دوباره همون سوال و همون جواب
دیگه پسری کلافه شده : مامانی بریم بالا ، من خوابم میاد...........
مامانی : عزیز دلم روی مبل بخواب من کارم تموم شد بغلت میکنم میبرمت بالا توی
تختت میزارمت.
و پسری: نهههههههههه ، آخه تو اذیت میشییییی ، کمرت درد میاد.
مامانی : فدای سرت عزیییییییییییییزم.
پسری : نه مامانی اونوقت دیگه نمیتونی برای ما یه بچه بیاری


خوشم میاد که مرد بودنش رو ثابت میکنه ، دوست داشتنش بی دلیل نیست .
وروجک من ،
عاشقتمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


عاشقتم پسر کوچولو
