روز تولد گل پسری...
سلام عزیییییییییییزم
دیشب خیلی دلم میخواست از کارهایی که در روز تولدت انجام دادیم برات بنویسم ولی
نشد امروز امتحان داشتم و دیشب شب سختی برام بود . الان هم خیلی خسته ام و خوابم
میاد برای همین کلی میگم تا ان شاالله سر فرصت با عکسهات برگردم.
دیروز بهت قول دادم که میبرمت شهر بازی ، درس رو کلا تعطیل کردم و گذاشتم کنار و گفتم
امروز روز توئه ، عصری رفتیم شهر بازی شهرداری و قرار شد هر چی دلت میخواد سوار بشی
حالا خوب شد متصدی گیشه بلیط این میون عوض شد آخه شما یکی یکی انتخاب میکردی و من
دوباره و سه باره بلیط میخریدم ، خلاصه دو تا سرسره بادی در دو سایز بود که از هر دو کلی
سر خوردی ، دیگه قطار سوار شدی ، روی ترامپلی یه کوچولو پریدی ، موتور سواری کردی ، آکروجت
سوار شدی ، اسب پرنده هم سوار شدی . فکر کنم همه رو گفتم . برای شام بهت قول کباب
کوبیده داده بودم ولی بعدش ازت عذرخواهی کردم و گفتم اگر میشه شام چیز دیگه ای بخوریم
چون من سختمه برم رستوران غذا بگیرم این رو بزار برای وقتی که بابایی میاد و شما هم گفتی
"اشکالی نداره مامانی ، اصلا قورمه سبزی میخوریم" ای جووووووووووووونم بچه ام یه مرد ایرونیه
اصییییییله آخه عااااااشق قورمه سبزیه ( اصالت در چیست؟؟؟؟
)
ولی من دلم نیومد شما رو از یه شام خوب محروم کنم برای همین هم رفتیم یه بسته میگو خریدیم
همراه با پودر مخصوص پفکی کردن میگو و یه شام خوشمزه برات درست کردم که ماشاالله حسابی
خوردی و لذت بردی ، نوش جانت عزیز دلم .
خب دیگه من خیلیییییییییییییی خوابم میاد ، شما هم که امروز من امتحان داشتم خونه مامان بزرگ
با عمو حسن حسابی بازی کردی و خسته بودی الان غرق در خوابی ، الهی که شیرین ترین رویاها
نصیبت بشه مادر


روز تولد گل پسری...
