همدم من
سلام پسر گلم ، همدم من ، مرد خونه من ...... واااااای محمدرضای نازنینم بغض بدجوری گلومو آزار میده ، 5دقیقه پیش بابایی رو بدرقه کردم و مثل همیشه یهو یه بار سنگین نشست رو دلم ، هر چند توی این یکسال یاد گرفتم باشرایطم کنار بیام چون جزیی از زندگیمه و نباید با اون جنگید ولی خب ما زنهای ایرونی جدای با احساس بودنمون یه کم خودآزاری داریم وقتی الان رفتم توی اتاق کار بابات و وسایلشو دیدم قلبم همچین فشرده شد یا اینکه ادکلن بیچاره اش رو توی هوا اسپری میکنم تا بوی عطرش همه خونه رو پر کنه و وجودش رو احساس کنم ........ هیییییی این نیز بگذرد دعا میکنم همه ی کسانی که برای ساختن زند...



