جمعه و کباب
سلام عزیز دلم به باباییت قول داده بودم تا برای جمعه هات برنامه ریزی کنم که حتما با روزهای دیگه فرق داشته باشه ، در واقع یک آخر هفته خوب داشته باشی و کم کم اینو توی ذهنت بزارم که در طول هفته باید تلاش و کار و درس و .... داشته باشی و جمعه ها روز تفریح و لذت و رفع خستگی . حالا از این حرفها من تونستم فقط کبابش رو ردیف کنم . یعنی جمعه ها حتما روی تراس آتیش باربیکیو رو راه بندازم و یه کباب حسابی مهمونت کنم ، البته در کنارش ریختن آب توی حوض کوچیکمون توسط شما و روشن کردن فواره هم هست که خیلی بهت لذت میده. امروز هم روی قولم موندم . برات یه قزل آلا کباب کردم که واقعا فکرش رو هم نمیکردم تا این حد بهت بچسبه و مزه اش رو دوست داشته باشی ...
نویسنده :
مامانی
22:29
دومین دندون
عزیز دل مادر دیشب دوتاییمون کشف کردیم که دومین دندون دائمت هم در اومده ، مبارکت باشه عزیز دلم الهی که همیشه سلامت باشی نازنینم ...
نویسنده :
مامانی
12:21
این چند روز به همراه نصیحت های مادرانه
سلام عشقم ببخشید ، خلاصه برات مینویسم: از سه شنبه تا جمعه خونه مانا بودیم . جمعه نزدیک ظهر من و شما راهی شهر و دیارمون شدیم و آجان و مانا برای سفارش سنگ ساختمان دایی منصور و موزاییک ویلای دایی معین راهی اصفهان شدن ، البته اونجا دوست صمیمی دارند که توی همین کاره . چند روزی که اونجا بودیم کلی از کارهامو انجام دادم ، برات یه ساعت مچی به عنوان هدیه مدرسه رفتنت خریدم البته خیلی ارزون بود ولی مهم ارزشیه که برای شما داره خیلی دلت میخواست ساعت داشته باشی و خوندش رو یاد بگیری ، گشتم که چیز خوبی برات پیدا کنم ولی اینجاها چیز مناسبی برای بچه ها پیدا نمیشه خلاصه مبارکت باشه دیگه اینکه با آجان رفتیم خیاطی مردونه ، پارچه شما...
نویسنده :
مامانی
12:17
خرید مدرسه
سلام عزیز دلم امروز بالاخره رفتیم شهرکتاب پیش خاله مریم و کلی از لوازم مدرسه ات رو خریدیم ، الان دیگه فقط یه دفتر شطرنجی مونده به همراه لوازم بهداشتیت. عکس شماره 1 (منت سر همسری) عکس شماره 2(همچنان منت) عکس شماره 3 (زحمت کشیدن پسر و منت بر سر پدر) نفسمون گرفت 3 طبقه ....... اگه بابایی بود تقسیم میکردیم و اما اسمتو روی همه وسیله هات گذاشتم و به غیر از کلربوک و کاغذ A4 و مقوا بقیه رو گذاشتم داخل کیفت . کیف رو هم خودت بدون دخالت من انتخاب کردی . مامانی شجاع میشود ، جدا عجب بادکنکی باد کردما دیگه اینکه شما گل پسری امروز یه مساله ای رو مطرح کردی و گفتی باهاش مشکل داری که حسابی فک...
نویسنده :
مامانی
12:14
بدون عنوان
سلام عشق من کلی چیز برای نوشتن دارم ولی باید سر فرصت باشه که الان نیست. فقط اینو بگم ، الان که اومدن نشستم پای لب تابم تا کم کم گرم نوشتن بشم شما شازده کوچولو در حالی که از پله ها داری میای پایین داد میزنی میگی: :مااامااااااان........ :بله :میشه برام حلوا درست کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ : عزییییییییییزم ، دلت حلوا میخواد (ماه رمضان فقط یکبار حلوا درست کردم) و حالا باید برم بساط درست کردن حلوا رو راه بندازم. جای بابایی خالی ، مامان بزرگت میگه بابایی وقتی کوچیک بود از عشق حلوا شب جمعه ها میرفت مزار تا حلوا بخوره البته مامان بزرگ خیلی زیاد حلوا میپزه و کلا هم دست پختش عالیه. برم که حلوا درست کنم. دوستت دارم................. ...
نویسنده :
مامانی
18:38
پسری وقتی این عکس رو دید خودشیفتگیش گل کرد و گفت :وووووویی وقتی کوچولو بودم ناز بودم
سفر یک هفته ای به اصفهان ، پسری تازه وارد دهمین ماه تولدش شده بود ...
نویسنده :
مامانی
22:05
من با تو آرومم...........
تو واسم مثه بارونی تو واسم مثه رویایی................ پسری عاشق صندلیت هستی ولی خوب دیگه بزرگ شدی و کم کم باید کنار بزاریش اینجا داشتیم میرفتیم کوه خونه عمه جون بزرگه و شما از بابایی خواستی توی پیچ و خم ها جوری بپیچه که صندلیت چپه بشه و شما از ته دلت جیغ بزنی و بخندی............ ...
نویسنده :
مامانی
14:13
موضوع نداره فقط چون بابایی آنلاینه تندی اینا رو گذاشتم
یه فاتحه برای شادیه روح بابابزرگم بخونیم
salam gol pesaram emrooz mano shoma too karbala tanhaiim babaii jalase dashte o rafte be daftareshoon dar baghdad , badesh ham bayad miraft kazemeyn , oonja ham yek neshasti dashtand. emrooz haftomin rooze fote bababozorgame , tebghe akhbari ke az iran reside majlese khatme anaam darand va jaye man hesabi khalie . man ham tasmim gereftam inja baraye bababozorgam kari bokonam , daram basate pokhte halva rah mindazam , mikham halva dorost konam va tooye ...
نویسنده :
مامانی
13:58










