محمدرضامحمدرضا، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره

شازده کوچولو فرمانروای قلب من

بدون عنوان

سلام عشقم اصلا فرصت ندارم ، اومدم هول هولکی بنویسم یک ساعتی هست که رسیدیم خونه ، امروز خونه عمه جون مراسم آوردن خریدن عروس بود و البته ما هم خریدهای داماد رو همونجا نشون دادیم . این چند روز که من خونه عمه جون مشغول کمک بودم شما یه وقتهایی رو پیش من بودی یه زمانهایی هم میگذاشتمت خونه مانا که خیالم راحت باشه . آجان دیشب تعاونی داشت خونه شون و مانا میگفت شما حسااااااابی بهشون کمک کردی ، از پخش کردن قندون و پیش دستی میوه و ... گرفته تا چیدن سفره و ......... هر دفعه هم آجان میخواست چیزی بلند کنه میگفتی نه آجاااااااان دستت درد میاد(سه شنبه میله دستش رو درآوردن) . خلاصه که پسری باعث شد آجان جلوی دوستانش کلی قیافه بگیره برای داشتن ...
25 تير 1391

تو خوبی ولی یه کم بدقلقی میکنی

سلام عشقم فرصت نمیکنم بیام برات بنویسم. خیلی دلم میخواست عکس های روز نیمه شعبان رو بزارم ولی هنوز نریختم توی لب تاب. والله این چند وقت فقط در راهم . خسته شدم اینقدر رانندگی کردم. بابایی همیشه قبل رفتن باک ماشین رو برام پر میکنه چون من از رفتن به پمپ بنزین خوشم نمیاد ولی توی این 24 روز که بابا رفته یه باک خالی کردم هیچ یه بار 20 و دیروز هم 50 تا بنزین زدم ................. الان در تیر ماه 1391 قیمت ب-ن-ز-ی-ن آ ز ا د 700 تومان . این رو نوشتم که در آینده با زمان خودت مقایسه کنی ، شاید برات جالب باشه . دیگه جونم برات بگه میگو ای که روز تولدت یعنی 5 تیر خریدم یک بسته 13،500 امروز خریدمش 18،500 قیمت روی بسته نوشته بود ، خود فرو...
21 تير 1391

خیلی کار داریم

سلام عزیز دلم بالاخره لب تابم درست شد ولی این روزها خیلی کار دارم و فرصتی برای نوشتن نیست دیروز عصر از خونه مانا اومدیم البته قرار بود بمونیم و من خودم امروز به تنهایی بیام اینجا و پروژه ام رو به دانشگاه تحویل بدم ولی از اونجایی که کشف کردم شما به آب و هوای خونه مانا و گل و گیاهش و شاید هم گرد و خاکی که اطرافشه به خاطر کارگاه آجان آلرژی داری و چشمات دوباره قرمز شد و خارش و سوزش و ....... من هم دیروز نتونستم طاقت بیارم و هی شما خواهش کردی بمونیم ولی موافقت نشد . الان منتظرم بیدار بشی تا بریم پرینت پلانها رو بگیرم ساعت 4 هم با هم میریم دانشگاه کار رو تحویل میدم . فردا هم روز پر کاریه ، صبح باید با دندونپزشکیت تماس بگیرم گفتن یا...
13 تير 1391

بدون عنوان

  به خاطر حرکت وسیله ها ، کیفیت عکسها خوب نیست ولی هر چی باشه یادآور خاطرات یک روز ماست.             و این هم پسری و شامش " میگوی پفکی"   ...
7 تير 1391

بدون عنوان

ملاحت جونممممممممممممم میخواستم از نت برم بیرون گفتم یه سری دوباره به وبم بزنم که دیدم کامنت گذاشتی من هم کلییییییی ذوق کردم و گفتم : ووووووووووووییییییییی ملاحتتتتتتتتتتتتتت کی اومدی؟؟؟؟؟؟؟؟ همون موقع محمدرضا با جیغ میگه : چی شده ماماااااااااااااااااااااااان ملاحت به دنیا اومده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ملاحت جان هر کاری میکنم وبت باز نمیشه فقط سن میکائیل جونم رو نشون میده. دلم براتون یه ذره شده ، باور کن هر لحظه که اسپلیت رو روشن میکنم به یاد شما می افتم که دارین چکار میکنین ، در طول روز کلی به فکرتم که جا به جا شدین یا نه ولی از یه جهت خیلی خوشحالم و اینه که هر سه در کنار هم هستید و این یعنی اوج خوشبختی. مواظب خودتون باشید ...
7 تير 1391