محمدرضامحمدرضا، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

شازده کوچولو فرمانروای قلب من

امتحانات تمام...........

1390/11/12 10:36
نویسنده : مامانی
229 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیزترینممممممممم

 

بالاخره امتحاناتم تموم شد هورااااااااااااااااااااااااهورا

امتحان امروزم (ایستائی) اگه استاد یه کم با لطف و مهربونی به برگه ها نظر بندازه

باید 20 بشم.

محمدرضای نازنینم ، شما امروز بعد از 2 هفته (البته دو هفته قبل هم بعد از 9 روز یه

روزش رو رفتی مهد) یا میشه گفت 3 هفته رفتی به مدرسه( به قول خودت).

پسر گلم ، ممنون که توی این مدت شرایطمون رو تحمل کردی ، اگر خسته میشدی

اگر شیطنت میکردی و اگر....... حق داشتی مادر ، به قول بابایی شما فقط من رو داری

از صبح تا شب تمام وقتت رو با من میگذرونی و کاملا نیاز به توجه من داریماچ

دیشب که رفتی توی رختخوابت اصلا خوابت نمیبرد و همه ش بهونه های مختلف میگرفتی

من هم اصرار داشتم که زودتر بخوابی که صبح زود راحت بیدار بشی چون من ساعت 8

امتحان داشتم خلاصههههه از ساعت 9.5 تا 11 طول کشید و بالاخره خوابیدی.

وقتی شاکی میشدی میگفتی : مامانییییییییی ، من اصلا دوست ندارم تو درس بخونی ،

اینجوری من اصلا راحت نیستمناراحت

عزیز دلم ، روزها که سر حالی کلی سخنرانی میکنی واسه مهندس شدن مامانت

شب که حوصله نداری قید همه چی رو میزنیقلبقلب

یه کم هم از ابراز لطفت بگم :

این سری که بابایی بود یه روز من و اون داشتیم با هم حرف میزدیم همون لحظه شما هم

میخواستی با من صحبت کنی ، یهو دیدم عصبانی شدی و به بابات گفتی :

باباییییییییییعصبانیبا زن من صحبت نکنعصبانیفهمیدیییییییییییییییعصبانی

وای ، منو داری  تعجبتعجب   ،      قهقههقهقههقهقههقهقهه

به قول زن دایی رویا ، از بس که من و تو با هم تنهایی زندگی میکنیم دچار توهم شدیماچ

از شوخی گذشته ، این قضیه مربوط به سن شماست ، توی این سن دختر ها به پدر و پسرها

به مادرشون بینهایت علاقه مندن و خودشون رو مالک اونها میدونن.

در طول روز هزااااااااااار بار من رو میبوسی و جملات عاشقانه برام میگی.

یه خصوصیتی داری و اون اینه که از گرما متنفری و شبها موقع خواب حتما باید هم رختخوابت

و هم هوای اطرافت خنک باشه حتی توی زمستون ، از هر جنس پارچه هم خوشت نمیاد و

باید حتما به قول خودت خنک باشه( قضیه رو بالشیت رو برات نوشته بودم قبلا ، دو هفته پیش

خودت باهام اومدی و کلی به همشون دست زدی تا یکی رو انتخاب کنی)

چند شب پیش موقع خواب اصرار کردی که بغلت کنم و من هم که گرمم بود گفتم مامانی

گرممون میشه عرق میکنیها مگه نمیگی از گرمی بدت میاد ، و شما در جواب گفتی :

مامانی من از گرمای رختخواب بدم میاد ولی گرمیه تو لطیفه ، به من

احساس خوبی میده..تعجبتعجبمتفکرمتفکرمتفکر

هیییییییییی وااااااااااااای من.............

" اصولا بزرگترها عقیده دارن این جملات رو بچه ها از تماشای فیلمها و ... یاد میگیرن ولی

من همینجا از همه پدر و مادرها میخوام که به احساسات بچه ها احترام بگذارن ، شاید

این جمله برای آدم بزرگها جالب نباشه ولی وقتی یه پسر کوچولو که معنیه تمام لغاتی که

استفاده میکنه رو میدونه و قدرت ساختن جملات پر معنی رو داره جمله ای که به کار میبره

در واقع منظور واقعیشه ، پس منه مامان نباید بگم واییییییی بچه ام چه حرفهای زیادی یاد گرفته..........

فکر کنم نتونستم منظورم رو برسونم"

خلاصهههههههههههه

آقا محمدرضا

شازده کوچولوی من

عاشقتممممممممممممممممم بی حد و اندازه

و ممنونم از این همه ابراز عشقت ماچماچماچماچ

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

ثمین
13 بهمن 90 12:43
سلام
اومدم ازتون دعوت کنم از نمایشگاه هفت سین دنیای نفیــــــــــس دیدن کنید!


سلام
با کمال میل
ملی مامان میکاییل
14 بهمن 90 7:05
سلام
اول از همه خسته نباشی
ایشالله که جای امتحانات خالی باشه من چقدر از امتحان بدم میاد
وای خدا این پسره ماهه ماشالله چه حرفایی می زنه به بابایی بگو زود بیا
دکتر هلاکویی می گه شما خدای بچه ها تون هستید همه چیز بچه ها هستید پس توجه شما براشون همه چیزه ؛ بنابراین آقا پسره ما حق داره چون باباش هم نیست همه چیز روی تو خلاصه شده


سلام به روی ماهت خواهر
سلامت باشید.
ممنون از لطف و توجه و نصایحتون عزیییییییییییییزم
مامان آناهل
14 بهمن 90 21:07
سلام محمد رضای عزیز . هزار ماشالله به تو که اینقد بزرگ شدی . چه حرفای قشنگی . اینا همه به مامان با احساست برمیگرده .
خیلی پست قشنگی بود . مامانی فکر کنم شعر پست ثابت از خودتونه درسته ؟


سلام خاله زهره
ممنون از مهربونیت.

سلام زهره جان ، شما لطف دارید.
راستش نه این شعر از من نیست ولی خیلی با دلم و وبلاگم سازگاره.
نسترن
14 بهمن 90 22:17
وااااای ببین چه پسر با احساسی داریم ما.ماشالله خاله فدات شم.خیلی دوستت دارم.مامانی یه دونه بوس از طرف من بذارید روی لپای محمد رضا جان


ممنون خاله جونم
این هم از طرف محمدرضا برای خاله جونش
بووووووووووووووووووووووووووس
محمد
16 بهمن 90 11:56
آقا محمدرضا قدر مادر مهربونت ویابای عزیزت رو بدن ؟!


ممنون از لطفتون
مامان ماهان
16 بهمن 90 17:20
خسته نباشی عزیزم
وااااااااااااااااااااای چه پسر با احساس و مهربونی خدا حفظش کنه
دوست دارم محمد رضا جوووووووووووووووووووووون



سلامت باشی خانمی
من هم دوستتون دارم خاله جونم
بوووووووووووووووس
مامان عسل و آریا
18 بهمن 90 23:41
فدات بشم خاله جون که اینقدر فهمیده ای و دوست داشتنی.


خدا نکنه
الهی که همیشه زنده باشید
بووووووووووووووووووووووووووس