خلاصه ی کارهامون
سلام عزیز دلم
داریم وسایلمون رو جمع میکنیم که بریم خونه مانا ، اونجا پایگاهمونه ، فرداشب عروسی
فتانه (دختر عمه من) و روز جمعه عصر جشن شب شیش ( البته شده عصر هشت) نوه
دایی باباته ، شبش هم که جشن نامزدیه الهام جونه و من طبق معمول کلیییییییی کار و
مسئولیت دارم . دیشب هم خونه مانا بودیم و من و بابایی کلی برای خودمون لباس خریدیم
ساعت 2 بامداد رسیدیم خونمون و حالا قراره بابایی ما رو ببره و صبح خودش برگرده سر کاراش
الان هم باید برم که یه دنیا کار دارم .
دوستت دارم عزیزترینم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خلاصه ی کارهامون
