بعد از 85 روز با هم بودن ..........
سلام عزیز دلم
همین الان بابایی حرکت کرد به سمت تهران ، پروازشون به نجفه . خدا رو شکر تنها نیست
و چند تا از آقایون مهندسین هم همراهش هستن اینجوری سرگرم میشه و کمتر دلش میگیره.
من هم اشکم رو ریختم و بقیه بغضم رو فروخوردم و سعی میکنم که شما که همین الانش
کلی دلت گرفته دلتنگی نکنی .
دیروز عصر همراه بابایی رفتی دکتر و با چندتا شربت برگشتی ، از دیشب داروهات رو شروع کردم
دم صبح یه کم دوباره تب کرده بودی که شکر خدا الان دیگه پایین اومده ولی تک سرفه هات
دلم رو میلرزونه چون باعث تشدید ورم لوزه هات میشه ، ان شاالله که زودتر خوب بشی و
مامانی خیالش راحت بشه . خوشبختانه کلاس امروز صبحمون تشکیل نمیشه و من و شما
با خیال راحت توی خونه میمونیم.
دعا میکنم که همه مسافرها عازم هرکجا هستند صحیح و سالم به مقصد برسند و مسافر
ما هم به سلامتی به کربلا برسه ، خدا پشت و پناهش باشه.
دوستتون دارم.



بعد از 85 روز با هم بودن ..........
