پسری در خانه مانا(مامان مامانی) به روایت تصویر
بفرمائید ادامه مطلب 
پسری با دوچرخه اش به سوی خانه پدربزرگ بنده




یادش به خیر حیاط خونه بابابزرگ و شیطنت های کودکی ما


حیاطشون فوق العاده سرسبز و با صفاست..........

و این هم حیاط خونه مانا
مانا عاااااااااااشق گل و گیاهه



پسری در حال بازی با گوشی مانا

خانه پدربزرگ بنده البته داخل کوچه عکس گرفتیم



بیرون حیاط خونه مانا ، کنار دروازه ، کوچه شمالی



از نظر پسری خودش و اون دوتا جانور که عضوی از خانواده شده اند گل و گیاه باغچه اند.


فکر نکنید خودش رفته بالا ، به زور فرستادمش ، نمیخوام شیطنت کنه ولی دوست دارم جسور باشه

نکته جالب اینکه تمام ترسش رو سعی داره با لبخند بپوشونه



ما توی بچگیمون هزار بار از این تاب بالا رفتیم و البته کلی هم زمین خوردیم ، ولی بچه های
الان :
وااااااااای ، نه مامانیییییییییییی ، خطرناکه ، ممکنه سر بخورممممممممممم

داره بوته های خیار رو نشون میده






ایوان و حیاط جنوبی








حیفم اومد از wc به این سرسبزی عکس نگیرم






چشمای نازش خسته شده

عزییییییییییییزم



پسری داره سعی میکنه که نخنده تا با یک چهره جدی عکس بگیره

نه بابا ، بچه ام اصلا نخندید..................









الهی بگردم پسرم خسته شده




خانه ی پدری

پنجره اتاق دوران تجردم ، یادش به خیر یه وقتهایی از این پنجره می اومدم بیرون و از دیوار
کنارش که الان زیر بوته ها پنهانه پایین می اومدم .


بوته ی کدوی به بار نشسته

چشم انداز ایوان جنوبی از داخل هال

بعد از ظهر یک جمعه ی گرم بهاری ، بعد از برگشتن از خونه مانا




تابلو هایی که با پسری ساختیم

کاکتوس حیاط خونه مامان بزرگ محمدرضا

و این هم حیاطمون بعد از کشت و کار و جا به جایی های امروز





گل پسرم از عکس گرفتن خیلی خوشش میاد واین باعث شد که اون روز خونه مانا در کمتر از 20
دقیقه ما دقیقا 100 تا عکس بگیریم . با اینکه خسته بود ولی عین خودمه و سعی میکنه لبخند
بزنه و تا آخر کار با طرفش همراهی کنه . البته عصبانیتش هم مثل باباشه و وای به حال وقتی
که به هم بریزه . طفلک دچار دوگانگی شد.
همسری ناراحت نشی ها . چون من عاااااااااااااااااااشقتم چه با لبخند چه با اخم برام جذبه
داری .
عاشقتونم عزیزای دلم







پسری در خانه مانا(مامان مامانی) به روایت تصویر
