امشب ما...
سلام پسر شیطون بلای من امشب دیگه تنها نیستیم و مانا اومده پیشمون و این خیلی خوبه. عصری همراه مانا رفتیم توی شهر یه گشتی زدیم و من برای خودم کاموا خریدم که مانا برام شال ببافه . شما هم که ماشالله کلا یا خیلییییییییی مثبتی یا اینکه یهو از دیوار صاف بالا میری ، کلی شیطنت کردی ، این روزها نه گفتن هات یه جورایی برام سوال برانگیز شده (میشه گفت در عین اینکه منو عصبانی میکنه خیلی هم جالبه ، بابات میگه من نباید زیاد دنبال ایده آلها باشم) چون کاری که خودت خوب میدونی که درست نیست و همیشه ازش دوری میکردی رو وقتی میگم نکن با یه قیافه خاصی میگی : نه ، نمیخوام . یه جورایی انگار میخوای مزه ی مخالفت رو بچشی ،در اون لحظه تو نگاهت ا...
نویسنده :
مامانی
0:58


