........
شب به گلستان تنها منتظرت بودم باده ناكامـــي در هجر تو پيمودم منتظرت بودم ... منتظرت بودم ... آن شب جان فرسا من بي تو نياسودم وه كه شدم پير از غم آن شب و فرسودم منتظرت بودم ... منتظرت بودم ... بودم همه شب ديده به ره تا به سحرگاه ...
نویسنده :
مامانی
7:19


