محمدرضامحمدرضا، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 27 روز سن داره

شازده کوچولو فرمانروای قلب من

یکه دیگه از اولین ها به همراه لوزه ی پسرم

سلام عزیزترینم محمدرضای شیرین زبون من دیروز (15 دی 90) شما برای اولین بار همراه غذات سبزی خوردی . برات خورشت قیمه سیب زمینی درست کرده بودم که خیلیییییی دوست داری چند پر گشنیز کنار بشقابت گذاشتم و گفتم همراه لقمه هات بخور ، اولش قبول نمی کردی ولی برات توضیح دادم که شما هر روز که بزرگتر میشی باید غذاهای مختلف و مواد غذایی جدید رو تجربه کنی و اونها رو به برنامه غذاییت اضافه کنی و شما هم که اسیییییییییر منطق هستی و قبول کردی ، آفرین عزیز دلم. از روزی که بهت گفتم باید مراقب غذاهام باشم و غذای چرب و چیلی نخورم شما شدی آقا بالاسرم و همه حواست به غذا خوردن منه و کافیه دستم به سمت کره و یا تخم مرغ آب پز بره : مامااااااااااااااااا...
16 دی 1390

تقدیم به دوست گلم ، اعظم بانوی نازنین

  همچنان که دختر جوان به نقره‌ساز نگاه می‌کرد، نقره کار قطعه‌نقره‌ای را روی آتش گرفت و صبر کرد تا کم‌کم داغ شود. وی به دختر توضیح داد: « فقط با حرارت دادن، نقره تصفیه و خالص می‌شود. می‌بایست نقره را در مرکز آتش درست در داغ‌ترین نقطه آن گرفت تا تمام ناخالصی‌های آن از بین برود.»   دختر به یاد خداوند افتاد که چطور همگی ما را در چنین نقطه داغ و پرحرارتی گداخته می‌نماید. رو به نقره‌ساز کرد و فکر خود را اینگونه با وی درمیان گذاشت: «خداوند نیز همانند تصفیه‌کننده و خالص‌کنن...
16 دی 1390

اولین ها

سلام عزیزترینم ، محمدرضای من پسر نازنین من ، امروز شما برای اولین بار تونستی از شیر آب آشپزخونه برای خودت آب بگیری من داشتم سبزی پاک میکردم و دستام کثیف بود و شما هم که تشنه بودی و چشمت به لیوان باگز بانی خورده بود گفتی مامانی اصلا لازم نیست شما بیای من خودم میتونم بعد هم در کابینت زیر ظرفشویی رو باز کردی پاتو گذاشتی داخلش و بالاخره شیر آب رو باز کردی............ فردا اگر یادم بود بهت میگم این کار رو تکرار کنی تا ازت عکس بگیرم. دیگه اینکه شما امشب شام برای اولین بار با میل و رغبت یک بشقاب سوپ خوردی (سوپ جو همراه با ورمیشل و تره فرنگی)چقدر لذت بردم ، کلی هم برای بابایی که سوپ دوست نداره نقشه کشیدیم که وقتی اومد شما مجبورش کن...
12 دی 1390

تجدید خاطره ، بابایی ببین لذت ببر..............

    اولین عکس پسرم    گل پسری پستونک خور قهاری بود ...........    وایییییییییییییییی چی شدههههههههه          مامان فدات بشه............      اولین باری که پسری سوار بنزش شد  ورزشکاران ، دلاوران...............  الهییییییی ، این چه مدل خوابیدنه آخه وروجک............     ای جووووووووووووووووونم       داخل هواپیما ، به سوی بغداد پسری در حال رنگ کردن تخم مرغهای عید 90 در کربلا    ...
12 دی 1390

مادر و پدر

سلام محمدرضای نازنینم سلام دوستای مهربون چند روز قبل توی وبلاگ سهندجون(نادی حق) یه مطلب خیلی قشنگ در مورد پدر و مادر خوندم ، خیلی به دلم نشست ، از معصومه جان مامانه سهند گلم اجازه گرفتم و اون مطالب زیبا رو در ادامه مطلب پستم قرار میدم. . . آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن. وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن. وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!... به سلامتي همه مادراي دنيا...   پدرم ، تنها کسي است که باعث ميشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم ميتوانند مرد باشند !   شرمنده مي کند فرزند را ، دعاي خير مادر ، در ک...
11 دی 1390

روزمره.....

سلام پسر نازنینم شما الان نشستی جلوی tv و داری آشپزی برنامه به خانه برمیگردیم (شبکه تهران) رو میبینی . امشب قراره برای شام عروس و داماد یعنی عمو اکبر و زن عمو شیدا بیان پیشمون. مامانی هم بعد از مدتها کلیییییییی کار خونه انجام داد و احساس کدبانو بودن بهش دست داد یه کیک خوشگل که هنوز نمیدونم خوشمزه هست یا نه پختم ، سوپ جو و لازانیا هم برای شام گذاشتم . فرصت نشد از کارهات و مدرسه ات برات بگم : دوشنبه بعد از ظهر توی مدرسه جلسه داشتیم ، یه آقایی اومد و درباره ناهنجاریهای فیزیکی بدن بچه ها صحبت کرد و یه خانم روانشناس هم اومد و خودش رو معرفی کرد که از این به بعد توی مدرسه شما مرکز مشاوره داره........ چند وقت پیش با...
10 دی 1390

دعا کنیم........

      دیشب یه کامنت داشتم که دوستمون مامان تربچه جون گفتن فهیمه جان ( نی نی با طعمی از بهشت) حالش خوب نیست و احتمال زایمان زودرس داره و بیمارستانه ، الان که رفتم به وب تربچه خبردار شدم فهیمه جان قراره مرخص بشن و این یعنی که حالش بهتره ، خدا رو هزار مرتبه شکر ، از همه دوستای مهربونم میخوام که هم برای فهیمه جان و هم همه مادرهایی که مسافری در راه دارند و یا در انتظار حضور یک فرشته در وجودشون هستند دعا کنند. ممنونم از مهربونیهاتون ...
6 دی 1390