دومین سلام از کربلا
سلام پسر نازنینم سلام دوستای مهربونم دیشب رفتیم زیارت حرم امام حسین ، چه حال و هوایی داشتیم ، جای تمام دوستان خالی بود باید اعتراف کنم سال قبل هر وقت میرفتم زیارت شاید خیلی دعا میکردم ولی هیچ دفعه ای اونجوری که میخواستم دلم نشکست و سبک نشدم ولی دیشب همینکه چشمم به ضریح شش گوشه آقا افتاد دیگه دلم با من نبود فقط با آقا حرف میزد.............. بالاخره شکستم و حرف زدم... دیشب حرم خلوت بود و وقتی رفتم داخل مستقیم رفتم و ضریح آقا رو گرفتم ............ چه حس قشنگ ولی سنگینیه این که قراره پیغام دوستان و آشنایان رو برسونی در واقع همین باعث شد من سفره ی دلم رو وا کنم ........... به یاد همه بودم از تک تک اعضای خانواده ام تا همه دوستا...
نویسنده :
مامانی
10:25


