عشق من
سلام عشق من ، عمر من هدیه ی قشنگ خدا پسر نازنینم 5 سال قبل همین ساعت ها بود که همراه بابایی رفتم سونو من سرخوش و خوشحال بودم و هر لحظه در انتظار شروع درد زایمان وقتی دکتر مشغول کارش شد پرسید زایمانت چیه ؟ و من با غرور گفتم : طبیعی... و دکتر گفت : ولی شما نمیتونید طبیعی زایمان کنید ، بچه از پاست ... من شوکه شدم ، اصلا به سزارین فکر نکرده بودم ، نمیخواستم هیچ حقی از بچه ام ضایع بشه اومدم بیرون زنگ زدم به خانم سیگارودی(روحش شاد) که اگر هست برم پیشش ، رفتیم سراپا استرس بودم ، خدا رحمتش کنه واقعا یه فرشته بود ، با دیدنم فهمید در چه حالی ام کلی برام مقدمه چینی کرد تا بگه که بهتره سزارین کنم ، بعدش هم گفت هرچی زودتر باشه ...
نویسنده :
مامانی
20:26


