محمدرضامحمدرضا، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

شازده کوچولو فرمانروای قلب من

تموم شدن کلاسهای مامانی و بیشتر با هم بودن.....

سلام عشق مامان ، عزیز دلم....... امروز و فردا آخرین روزهای دانشگاهمه و قراره مامان تنبل بره و از دوستاش کلیییییییی جزوه بگیره . از 31 خرداد هم امتحانا شروع میشه و بعدش تعطیلات هوراااااااااااااااااااااااااا ببین چقدر سرخوشم ، از الان برای یک ماه و نیم دیگه ذوق میکنم . شهریور آزمون کاردانی به کارشناسیه و من دلم میخواد قبول بشم . راستش دوست دارم توی همین دانشگاهی که هستم تا ارشد رو بخونم . آخه هرچی شما بزرگتر میشی مسئولیت های من سنگین تر میشه برای همین هم باید حداقل تا دوم -سوم ابتدایی برسی درس من تموم بشه ، توکل به خدا... دیروز بعد از چند روز استراحت در خونه مانا و بهتر شدن حال بنده و همینطور بیمه کردن ماشین برگشتیم خونه مون . ...
6 خرداد 1391

چهره مامانی

گل پسری داره بازی میکنه ، چه بازی ؟! طبق معمول مشغول انواع ماشینهاییه که داره و اونها هم مدام در حال تصادف و جنگ و یدک کشیدن و........ میگم : پسر من ، شما که ماشین دوست داری برو لگوهاتو بیار و باهاش ماشین درست کن ... از این پیشنهاد استقبالی نشد . میگم : پس برو دفتر نقاشیتو بیار یه ماشین هم بزار جلوت و سعی کن از روش نقاشی کنی. آخه دلم میخواد بتونی نگاهت رو تقویت کنی . پسری جواب میده : من که نمیتونم مثل این بکشم خبببببببببببببببب . میگم : حالا که این طوره بیا اصلا قیافه من رو بکش و پسری این شکلی شد چرا ؟؟ چون به عقیده خودش من رو خنده دار خواهد کشید . ولی خب امان از اون وقتی که ما مامانها پیله کنیم به کاری ، مگه کوتاه میای...
31 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

احتمالا امروز اینترنتمون قطع میشه ، چون میخوام سرویس رو تغییر بدم باید حضوری برم درخواست بدم و این در حال حاظر برام مقدور نیست.............
31 ارديبهشت 1391

مرد من دوستت دارم....

سلام عزیز دلم ، پسر مهربون و فهمیده من شرمنده ام عزیزم که نمیتونم زیاد برات بنویسم ، آخه این روزها هم کارم زیاده و هم اینکه یه کم حال و روزم خوش نیست . فدای دل مهربونت بشم که همش برام دعا میکنی . هردومون حساااااااابی دلتنگ بابایی هستیم تو که چشمت به عکس بابایی میخوری همچین صدات از بغض دورگه میشه ولی هی سعی میکنی گریه نکنی آخه یه شب که خیلی غصه دار بودی گفتم مامانی اگه تو گریه کنی منم گریه میکنم و بعد از اون مرد کوچک من مواظب مامانشه که مبادا مامانی هم غصه دار بشه . خدایا شکرت خدای خوبم ممنون که همچین نعمتی رو نصیبم کردی ، کمکم کن مادری رو در حقش به بهترین شکل انجام بدم . محمدرضای نازنینم ، تو و پدرت همه زندگی من هستین و م...
31 ارديبهشت 1391

تعطیلات پسری....

سلام عزیز دلم به سلامتی شما از امروز تعطیلاتت شروع شد . ای کاش من هم زودتر از شر این دانشگاه خلاص بشم ، کارهام حسابی گره خورده به خصوص قضیه کارآموزیم که دیر براش اقدام کردم و الان بهم معرفی نامه نمیدن...... خدا کنه مشکلم حل بشه و دوتائیمون تعطیلات خوبی در کنار هم داشته باشیم. ان شاالله.
27 ارديبهشت 1391