محمدرضامحمدرضا، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره

شازده کوچولو فرمانروای قلب من

یه سوال؟؟؟

چرا وقتی میخواهیم به یه بچه غریبه محبت کنیم و یا اصلا توی همین دنیای مجازیمون چرا همیشه واسه بچه ها خاله میشیم ؟ چرا مثلا من به میکی نمیگم : عمه فدات بشه؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا خاله گفتن شیرینه و عمه ها فقط واسه ف...خوردنن(این نهایت بی ادبیه من بود و عذرخواهی میکنم قصدم فقط بیان واقعیتهای جامعه بود) ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
2 بهمن 1390

یک صلوات بفرستید.....

  سلام من به مدینه  به آستان رفیعش به مسجد نبوی و به لاله های غریبش   سلام من به علی و ب ه حلم و صبر عجیبش سلام من به بقیع و به چهار قبر غریبش ...
1 بهمن 1390

بدون عنوان

هیچ تنها و غریبی طاقت غربت چشماتو نداره هر چی دریا رو زمینه قد چشمات نمی تونه ابر بارونی بیاره وقتی دلگیری و تنها غربت تمام دنیا از دریچه قشنگ چشم روشنت می باره نمی تونم غریبه باشم توی ایینه چشمات تو بزار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات ..... .. . . . ............ . ......................... . ........ توی این غروب دلگیر جدایی توی غربتی که همرنگ چشماته همیشه غبار اندوه روی گل برگ لباته حرفی داری روی لبهات اگه اه سینه سوزه اگه حرفی از غریبی اگه گرمای تموزه تو بگو به این شکسته قصه های بی کسیتو اظطراب و نگرانی ...
1 بهمن 1390

خدا رو شکر پسرم سالمه.....

سلام عزیزترینم امروز سومین امتحانم رو پشت سر گذاشتم( تنظیم شرایط محیطی) خیلی سخت نبود ولی خب فکر میکنم زیر 18 بشم و این خیلی خوب نیست... چهارشنبه هم عناصر و جزئیات دارم ، پنج شنبه هم عقد دختر عمه منه(فتانه). از دیشب بارون میباره و من با صداش آروم میشم ، خیلی دلم براش تنگ شده بود من دختر اسفندم عاشق سرما ، عاشق بارون و رعد و برق......... امروز بعد از امتحانم تندی اومدم دنبالت تا بریم پیش دکترت ، هفته قبل گفتم که یه آزمایش کلی دادی تا چکاپ بشی ، دکترت نتیجه رو دید و شکر خدا گفت که کاملا سالمی ، از اونجایی که چندروزه آبریزش بینی داری و ....دو تا شربت هم برات داد . بعد از اون راه افتادیم برای خونه که افتادیم توی ترافیک ، من نمی...
1 بهمن 1390

انار کوچولو برگشت پیش فرشته ها.......

حالم خیلی بده خیلیییییییییییییییی دلم میخواد با صدای بلند گریه کنم ولی به خاطر دل پسر کوچولوم نمیتونم خدایا به دل مامان انار صبر و قرار بده اشکام نمیزارن بنویسم.................. 6 بهمن تولد 2 سالگیش .......... خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
30 دی 1390

خندیدم............

سلاااااااام محمدرضا جونم ، اینا رو میخونی کارهای منو تکرار نکنی مادر آخه مامانت امشب بچه ی بدی شده و از تنبلیش درساشو نمیخونه به جاش شیطون رفته تو جلدش نصفه شبی به مردم اس ام اس سرکاری میزنه         امروز صبح ساعت 7 که من در خواب ناز بودم( دیشب تا دیروقت داشتم نقشه برداری میخوندم) دخترخاله ام ناهید یه اس ام اس سرکاری زد و من بیچاره رو از خواب پروند من هم تصمیم گرفتم امشب تلافی کنم ولی آتش خشمم دامن دختر عموم و زن داداشم و خواهرشوهر گرامی رو هم گرفت. البته من خیلی هم بچه بدی نیستم ، چون میدونم بیشتر زمانها این دوستان تا دیروقت بیدارند این کار رو کردم . امروز اصلا از نظر روحی روانی روز خوب...
30 دی 1390