محمدرضامحمدرضا، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره

شازده کوچولو فرمانروای قلب من

یه روز جدید

سلام پسر نازم یه روز جدید و پرکار اول اینکه صبح با منشی دکترم تماس گرفتم و اون گفت که چون دندونم بیشتر از 10 ساله عصب کشی شده درآوردنش وقت میبره و باید بخیه بخوره و بعدش هم قالب گیری بشه برای همین افتاد برای هفته دیگه. دیگه اینکه قرار شده پاسپورتم رو بفرستم تهران شرکت باباییت که برای ویزامون اقدام کنن. دیشب با همدیگه اتاقت رو به هم ریخته بودیم و یه کم دکورش رو تغییر دادیم ولی حسابی ریخته و پاشیده ست و باید هرجوری هست امروز جمعش کنیم . در ضمن باید کم کم وسایلی که میخواهیم ببریم کربلا رو آماده کنم ، یه لیست بلند بالا از مواد غذایی گرفتم که باید آماده کنم . فردا شب عروسی دعوتیم و به خاطر همین باید بریم خونه مانا . اوضاع گل...
19 بهمن 1390

یه شب سخت.........

پسر گلم   تمام امروز (به خصوص از بعد از ظهر ) در خدمت تو بودم و بهت رسیدگی میکردم به قول معروف دست به دست بهت شیر گرم ، چای هل و رنجفیل ، سوپ ، آبٍ گوشتٍ پخته شده در شیشه و.... میدادم و برای هر دفعه ش کلیییییییییییییی بحث میکردیم و من حرص میزدم............. امروز و امشب سخت بود خیلیییییییییییییییییی ساعت 11 رفتی توی رختخوابت که بخوابی صدام کردی که بیااااااا یه سوال ازت دارم، من هم هی گفتم خوب بپرس(توی اتاق کار بودم) چند باری گفتی و وقتی اومدم توی حال با بغض گفتی : میدونی داشتم گریه میکردم؟؟ با تعجب پرسیدم چرا؟؟ یهو با گریه شروع کردی به حرف زدن و من بعد از کلییییی زمان متوجه منظورت شدم که بالشتی که طبقه ی بالا ت...
19 بهمن 1390

هییییییی

سلام پسر نازم اومدم درد دل کنم مریض داری سخته اون هم بچه آدم پاره ی تن مادر مریض باشه . حالا با دندون درد مریض داری کردن هنوز سخت تر ، تنها بودن بدتر ، بچه ی بلبل زبونی هم داشته باشی که واسه یه فنجون چای و عسل بیشتر از یک ربع سوال و جواب کنه (حالا واسه یه کاسه سوپ چه میکنه دیگه) اون وقت این میون بهت بگن : حتما مراقبت نکردی که اینجوری شده وگرنه خود به خود که نمیاد ! اصلا مگه غیر از خودت با کس دیگه ای بیرون رفته ؟؟ مگه هوا چقدر سرد بوده ؟؟و........ میدونی تهش چی میشه؟؟ مامانی اینجوری میشه   هههههههههههههههه از فردا دقیقا همینجوری میشم چون قراره برم دندونم رو بکشم (دندون جلویی شکلک) بعد از دو روز پلاکم آماده میشه و...
18 بهمن 1390

خدایا شکرت میکنم برای همه داشته ها و نداشته ها...........

سلام پسر نازنینم عزیز دلم ، از دیروز تا حالا خیلی اذیت شدی . لوزه هات بدجوری متورم شده و درد داره و باز هم خوابت رو مختل کرده چون راه تنفست رو تنگ کرده. در واقع اون چیزی که من همش مینویسم سرماخوردگی همین تورم لوزه هاست . فعلا یه کم خوابت عمیق شده و تمام سعی ام رو میکنم که خونه آروم و ساکت باشه تا کمی استراحت کنی . از دیشب تا حالا کلی اشک ریختم و غصه خوردم به خدا گفتم : چرا سر به سرم میزاری ؟؟ یه روز درگیر فرم ستون مهره ی پسرم هستم ، یه روز درگیر چشماشم ، حالا هم که مدام باید مواظب باشم که سرما بهش نخوره و لوزه هاش  متورم نشه... ولییییییییییییی ولیییییییییییی ولی خدای مهربونم ، شکرت ، شکرت میکنم و به شکرانه همین مشکلات ...
17 بهمن 1390

............

تو نی نی چشات خیسه ... آدم میترسه بنویسه   میترسه پاش به دل واشه ... آدم بی خود خاطر خواه شه   دو تا چشم رطب داری ... از عشق همیشه تب داری   چشات از جنس مرغوبه ... چقدر حال چشات خوبه   چشات گفتن که بشکن   من شکستم     شک نکردم   هزار بار مردم و میمیرم و باز ترک نکردم   چشات رنگش لعاب داره ... رو موجاش التهاب داره   ولی بی دین لا مذهب ... زیارتش ثواب داره ...
17 بهمن 1390