محمدرضامحمدرضا، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره

شازده کوچولو فرمانروای قلب من

بدون عنوان

سلام پسر کوچولوی من ساعت 6 امروز صبح مانا با باباییت تماس گرفت و خبر داد که بابابزرگ من فوت کرده. ما الان داریم راه میافتیم به سمت شهر من برای مراسم خاکسپاری بابابزرگم. روح همه رفتگان شاد.  
3 اسفند 1390

درگیر کارم..........

سلام پسر شیرین زبونم امروز صبح بابایی رفت تهران چون جلسه داشت و من هم از 5 صبح که همسری رفت بیدارم. گل پسری تا ساعت 11.5 خوابید و حسااااابی لذت برد ، نوش جونت مادر. وقتی از خواب پا شدی دیدم زیر چشمات بدجوری گودی افتاده و کلا صورتت به هم خورده ست. توی مدتی که مریض بودی خیلی ضعیف شدی ، خلاصه دست به کار شدم و صبحانه کره و عسل و گردو بهت دادم (البته زمان ناهار بود) بعدش کلی بادوم زمینی خوردی به همراه آب آناناس(پسری میگه ناناناس) الان هم میخوام بهت ماهی ازون برون (که همیشه سفارش میدیم برات میارن ) بدم. دیگه جونم برات بگه از صبح افتادم به جون آشپزخونه و دارم تکونش میدم . وسایل سفر هم تا حدودی آماده ست . خداکنه رفتنمون بشه جمعه که م...
1 اسفند 1390

حال و هوای خونه ی ما........

سلام این روزها خیلی سرم شلوغه دیروز عصر من و بابایی رفتیم دندونپزشکی و خوشبختانه من فعلا صاحب دندون شدم. امروز صبح پسری رو بردم دکتر ، دکترش گفت لوزه های محمدرضا به طور طبیعی بزرگه و این به تنهایی مشکلی نیست ولی اگر عفونتهای مکرر داشته باشه و یا باعث عفونت گوشش بشه و ... اون موقع باید دنبال راه حل باشیم . شکر خدا در حال حاضر مشکلی نداره. یه سری دارو هم برای احتیاط نوشت که با خودم ببرم کربلا که اگر خدای ناکرده سرماخوردگی و ... پیش اومد مشکل دارو نداشته باشم. بعد از دکتر هم رفتیم خرید ، البته محمدرضا به خاطر سردی هوا اجازه نداشت از ماشین پیاده بشه برای همین هم پدر و پسر توی ماشین بودند و بنده خرید میکردم. از سوپر مارکت که یه ...
30 بهمن 1390

مامان شجاع

سلااااااااااااام محمدرضای نازم ببین چه مامان شجاعی داری!!! نیم ساعت قبل با رعایت کامل مسائل بهداشتی بخیه های جای دندونم رو خودم در آوردم آفرین به خودم امروز عصر من و بابایی نوبت دندونپزشکی داریم( دکترمون قراره عید با خانواده ش برن استانبول ، به باباییت گفتم احتمالا امشب خرج سفرش رو در میاره ) من که قرار شده به جای پلاک که دیگه قدیمی شده و آزار دهنده ست برای دندون جلو ، از یه روشی به نامههههههههه اٍ اسمش چی بووووووووووود FRC اگه اشتباه نکنم ، استفاده کنم . باباییت هم دو تا از دندونهاش کار داره(نمیدونم چیکار داره!! ) خلاااااااصه امشب کلییییییییی درگیر دندونیم. و اما دیروز عصر رفتیم خرید و بنده فقط وقت کردم برای خودم خرید ک...
29 بهمن 1390

جونم برات بگه :

سلام گل پسرم از این چند روز برات بگم: سه شنبه ظهر رفتی پیش مانا و من هم رفتم و دندونم رو کشیدم چهار شنبه نهار خونه مامان بزرگ بودیم و شام رفتیم خونه عمه جون بزرگه که برای خواب هم بریم پیش مانا ، چون صبحش بابایی آزمون ارشد داشت و باید از اون مسیر می رفتیم. پنج شنبه صبح زود من و بابایی عازم شهری شدیم که محل برگزاری آزمون بود . توی مدتی که بابایی داخل دانشگاه بود من توی ماشین یه پتو انداختم رو پاهام و موزیک گوش کردم و یه چرت خوابیدم. بعد از اون هم رفتیم بازار گردی (فروشگاههای شیکی داره اونجا) حالا فکر کن من بی دندون حاضر هم نبودم از ماسک استفاده کنم خلاصه رفتیم برای پسری کلییییییییی کتاب خریدیم. یه ساعت شیک هم برای بابایی ...
28 بهمن 1390

ما خوبیم الحمدالله

سلام دوستای مهربونم ، ممنون که به یادمون هستید. محمدرضا از نظر ظاهری خوبه خدا رو شکر و کاملا پر انرژیه ولی متاسفانه لوزه هاش به همون حالت هستند. توکل به خدا.......... زندگی جریان داره....... همسر نازنینم در راهه و از تهران به سوی شهر و دیارمون میاد . با محاسبه خودش ساعت 12 میرسه . برای شامش کلم پلو که دوست داره و توی کربلا گیرش نمیاد درست کردم. ظبق معمول یه کیک هم درست کردم که عکسشو میزارم. پسرم بی صبرانه منتظر دیدن پدره (البته 50% قضیه مال سوغاتیه) راستییییییییییی منه بیچاره فردا ظهر نوبت دندونپزشکی دارم برای کشیدن دندونم                 ...
24 بهمن 1390

برای پسرم دعا کنید.

سلام محمدرضای نازنینم سلام دوستای مهربونم شرمنده فرصت نمیکنم کامنت ها رو تایید کنم. اومدم تندی بنویسم و برم به کارهام برسم. پنج شنبه با مامان و بابام پسری رو بردیم و آمپولش رو زدیم ولی فقط همون شب یه مقدار تنفسش بهتر شد و از شب بعدش که برگشته بودیم خونه مثل قبل شده بود . فرداش (شنبه) دوباره درد گوش و گلوش برگشت و برای خوردن یه جرعه آب اشک توی چشمای پسرم جمع میشد و البته اشکهای من سرازیر................. دیروز باز هم بردمش دکتر(برای سومین بار) دکترش تعجب کرد که چطور با مصرف کامل داروها هنوز لوزه هاش متورمه ، از من پرسید که درد شکم نداشته ؟؟ و بعد کلیه هاشو معاینه کرد در آخر هم داروی جدید داد و گفت که این دارو باید تا چهارش...
24 بهمن 1390