محمدرضامحمدرضا، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره

شازده کوچولو فرمانروای قلب من

اولین روز استقلال

سلام عزیز دلم محمدرضای نازنینم الان که دارم برات مینویسم شما در مهد کودک هستی ....... بغض توی گلوم از صبح داره اذیتم میکنه ، هر لحظه که اشکم میخواد سرازیر بشه یه حس شاد و قشنگ میاد توی دلم ، پسرم داره مستقل میشه ، میتونه برای خودش دوست پیدا کنه میتونه برای سوالهای زیادی که در ذهنش همیشه هست جواب پیدا کنه و و و ....... خدایا شکرت . پسر شیرین زبونم ، دو روز قبل در مهد فرشتگان ثبت نامت کردم ، دیروز هم دوتایی رفتیم اونجا ولی شما حاضر نبودی از من جدا بشی ، من هم همراهت اومد داخل و کلاست رو با هم دیدیم یه .. با عرض معذرت بابایی زنگ زده داره میاد دنبالم که بیام مهد و پسر نازنینم رو بیارم خونه ، بقیه ماجرا رو سر فرصت میام و م...
5 مهر 1390

مهد کودک محمدرضا

سلام محمدرضای نازنینم بالاخره من و بابایی تونستیم یه مهد برات انتخاب کنیم ، مهد فرشتگان ، سال قبل که از مهدت خیری ندیدیم خدا کنه این مهد خوب باشه ، البته قبلا هم تعریفش رو شنیده بودیم ولی چون بالای 4 سال رو قبول میکردن نتونستیم سال قبل شما رو اونجا ببریم .... امیدوارم بتونی با این فضای جدید کنار بیای و کلی بهت خوش بگذره و چیزهای خوب یاد بگیری. این مهد هم مثل پارسالی یه لیست بلند بالا داد که وسایل مورد نیاز شما رو تهیه کنیم دیروز هم رفتیم شهر کتاب و به غیر از کیف همه چیز خریدیم ، امروز هم قراره بریم برات ثبت نام کنیم . جالبه که از سال قبل هزینه هایی که برات کردیم تا الان ، خرج...
31 شهريور 1390

محمدرضای نازنینم

سلام امروز یه روز بارونیه و من دارم از این هوا لذت میبرم البته شما یه کوچولو سرما خوردی و این حالم رو میگیره ولی خب با مراقبتها و روشهای مخصوص خودم ان شاالله زود زود خوب میشی بابایی بعد از ظهر از بغداد پرواز داره دعا میکنم به سلامت برسه..... امروز یه عالمه کار داریم ، برای شام میخوام براتون قیمه درست کنم قصد دارم یه کیک هم درست کنم شاید هم به جاش باقلوا درست کنم باید خرید هم بریم ........ دوستت دارم نازنینم ...
24 شهريور 1390

دلم تنگ شده بود

سلااااااااام بالاخره ما برگشتیم دلم برای اینجا خیلی تنگ شده بود. از همه دوستای مهربونم ممنونم که به یاد ما بودن . لپ تابم مشکل داشت و دسترسی به اینترنت نداشتم. این روزها درگیر خرید و .... بودم ، همسری به امید خدا فردا میاد و از شنبه هم کلاسهای من شروع میشه برای همین هم خیلی کار دارم و سرم شلوغه........ دوستای مهربونم ببخشید که به کامنتهاتون یک به یک جواب ندادم همینجا از همه سپاسگزارم سر فرصت پیش همتون میام . تا بعد..................
23 شهريور 1390

برای مامانی و بابایی

سلاااااااااااااااام تبریک به خودم و همسری فردا سالگرد عروسیمونه             9 ساااااااااااااااااااااااااااااااااال گذشت ان شاالله 99 سال دیگه هم در کنار هم باشیم هووووووووووووووووووووووورررررررررررررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
13 شهريور 1390