دلتنگ بابایی.....
سلام محمدرضای شیرین زبونم دیروز داشتم برای یکی از خاله ها کامنت میگذاشتم و از اونجایی که شما گل پسری عاشق اسمایلی (شکلک ها) هستی گفتی : مامانی وقتی نوشتنت تموم شد اون شکلکی (پسر نازم وقتی تند حرف میزنه میگه شتلت) که روش قلب داره و قلبش میشکنه رو بزار تا بابایی اینجوری ببینه که چقدر دلمون براش تنگ شده . این هم برای بابایی : مامان فدای اون دلت بشه که اینقدر بیتاب دیدن باباییه ، ان شاالله بابایی همیشه تنش سالم باشه و سایه ش رو سرمون . خدا پشت و پناه همه ی باباهای مهربون و زحمتکش باشه ، آمین. ...
نویسنده :
مامانی
6:58
زن................
دوست گلم نایسل یه کامنت خیلی قشنگ برام گذاشت که میخوام اینجا بزارمش: زن بودن مثل ققنوس بودن است ؛ هي آتش مي گيري و باز نا اميد نمي شوي .. ، و از خاكسترت زن متولد مي شود .. . زن قداست دارد .. ، براي با او بودن بايد مرد بود ..، نه نر !! نفس تازه كن بانو .. ...
نویسنده :
مامانی
1:13
هدیه به خودم
سلام عزیز دلم پنج شنبه یه پست گذاشته بودم که گفتم برای خودم جشن میگیرم. دیروز از خونه مانا که برمیگشتیم وقتی رسیدیم شهرمون شما گفتی گرسنه ام و دلم خوراکی میخواد من هم اعلام کردم تموم اون چیزهایی که تو دلت میخواد از سوپرمارکت بخری در حال حاضر برات ضرر دارند ، یه کم فکر کردی و ملتمسانه گفتی پس میشه از اون شیرینی هایی که گرده ، توش یه چیز سفید مثل مداد رنگیه سفیدم داره برام بخری منظورت نون خامه ای بود ، با اینکه خیلی چربه ولی دیگه کلی دلم برات سوخت و قبول کردم سر مرکب رو چرخوندم به سمت شیرینی سرا و یک کیلو نون خامه ای و رولت خریدم عصری هم توی خونه هی هوس غذاهای جور و واجور میکردم و نمیدونستم برای شام چی درست کنم تا اینکه...
نویسنده :
مامانی
13:57
پسر نازنینم
بالاخره بعد از یک سال عکس های آتلیه پسرم رو اسکن کردم و فرصت شد که بزارم توی وبلاگش . . . . . پسری و عروسک هاش ، پیشی جان (در واقع پلنگه ولی پسرم توی این چندسال اصرار داره بر پیشی بودن اون) که معرف حضور دوست...
نویسنده :
مامانی
12:28
روز مادر .....................
روز مادر بر همه مامان های نازنین مبارککککککککککککککک دوستای گلی که فرصت نکردم بیام بهتون تبریک بگم ، از همین جا بهتون میگم : روزتون مبارککککککککککککککککککککککککک و برای خودم و عشقم ، پسر نازنینم : ...
نویسنده :
مامانی
23:04
امسال هم بابایی نیست...
امسال هم روز زن باباییت نیست ، آخرین باری که بود با هم رفته بودیم بازار تا من برای مامانم هدیه بگیرم و شما دوتا توی ماشین موندین وقتی برگشتم دیدم توی اون مدت پدر و پسر رفتین یه مجسمه خوشگل برام هدیه خریدین و پسرم اون رو به دستم داد. چقدر لذت بردم . ولی میخوام اینجا اعتراف کنم خیلی دلم میخواست بابایی بود و باز هم بهت میگفت که محمدرضا به مامانی بگو روزت مبارک ...................... دلم گرفت................................. اصلا خودم میرم واسه خودم گل میخرم.............................. هیچ چیزی توی دنیا به من بیشتر از گل لذت نمیده............................ برای خودم کیک و شیرینی هم میخرم.................. غذای مورد علاقه ...
نویسنده :
مامانی
10:23
مرد خونه ی من.....
سلام مرد کوچک من سه روزه که شما مرد خونه من شدی و من به داشتن همچین مردی افتخار میکنم توی این چند روز به خاطر سرفه هات نتونستم ببرمت بیرون یه گردشی کنی ، دلم نمیخواد نبود بابایی به چشمت بیاد ، آخه توی مدتی که بود هرروز به یه بهانه ای دوتایی میزدین بیرون بیشتر وقتها میرفتی دوچرخه سواری ، ان شاالله که من هم فرصت کنم تا بهت خوش بگذره چهارشنبه هفته آینده 27 ام جشن پایان سال مهدتون هست . حالا من کلاسامو چه کنم نه اینکه تا الانش رو مرتب رفتم درست میشه............... امروز صبح که از خواب بیدار شدی صدام کردی و وقتی اومدم طبقه بالا به اتاقت گفتی میشه لطفا کمکم کنی از جام بلند بشم ، دستت رو گرفتم بلند شدی بعدش هم بغلت کردم که بیای...
نویسنده :
مامانی
9:44
مامانی کودک میشود
شازده کوچولو نشسته جلوی تلویزیون ، مامانی هم کنارشه یه انیمیشن به نام نگهبانان خلیج فارس شروع میشه ، پسری میگه : مامانی شما پاشو برو به کارات برس . مامانی : چرا ؟؟!!!! پسری : چون این برنامه ای که شروع شده خشنه و به درد شما نمیخوره واقعا عجب دوره و زمونه ای شده . ...
نویسنده :
مامانی
15:39




