شب عزیز
سلام عزیزترینم سلام محمد من سلام رضای من سلام محمدرضای نازنینم عیدت مبارک مامان جان یه تبریک دیگه هم داری عزیزم . . . . همین ساعت ها بود من و بابایی پر از استرس بودیم ولی به روی هم نمی آوردیم بار اولمون نبود ، دو تا تجربه ی تلخ داشتیم دو بار بارداریه پوچ ..... چهار سال از اولین بار گذشته بود و تمام لحظات من پر شده بود از حس نیاز ، تمام هدفم شده بود رسیدن به تو توکلمون به خدا بود و بس از نظر پزشکی هیچ مشکلی نداشتیم بالاخره بعد از مدت طولانی برای بار سوم باردار شدم قرار گذاشتیم به کسی نگیم تا تکلیفمون معلوم بشه دکتر گفت تا هفته هشتم باید صبر کنی و بعد بری س...
نویسنده :
مامانی
19:22



