محمدرضا در فرودگاه امام
لطفا اگر خبری دارید به من هم خبر بدید.
راستی یه سوال : کسی از مامان زهرا نازنازی خبر داره؟؟ خیلی وقته آپ نمیکنه ، نگران شدم.
نویسنده :
مامانی
11:03
دومین سلام از کربلا
سلام پسر نازنینم سلام دوستای مهربونم دیشب رفتیم زیارت حرم امام حسین ، چه حال و هوایی داشتیم ، جای تمام دوستان خالی بود باید اعتراف کنم سال قبل هر وقت میرفتم زیارت شاید خیلی دعا میکردم ولی هیچ دفعه ای اونجوری که میخواستم دلم نشکست و سبک نشدم ولی دیشب همینکه چشمم به ضریح شش گوشه آقا افتاد دیگه دلم با من نبود فقط با آقا حرف میزد.............. بالاخره شکستم و حرف زدم... دیشب حرم خلوت بود و وقتی رفتم داخل مستقیم رفتم و ضریح آقا رو گرفتم ............ چه حس قشنگ ولی سنگینیه این که قراره پیغام دوستان و آشنایان رو برسونی در واقع همین باعث شد من سفره ی دلم رو وا کنم ........... به یاد همه بودم از تک تک اعضای خانواده ام تا همه دوستا...
نویسنده :
مامانی
10:25
سلام از کربلا
سلام محمدرضای نازنینم بالاخره رسیدیم به کربلا الان توی سوئیتمون هستیم من خیلی خسته ام قراره شام بخوریم و بعدش اگر همگی سرحال بودیم بریم زیارت . تا بعد......
نویسنده :
مامانی
9:34
salam be hamegi , ma too foroodgahim , salam badi az karbala .....
التماس دعا
سلام دوستای گلم شرمنده ، فرصت نمیکنم کامنت ها رو جواب بدم و فعلا همه رو فقط تایید میکنم. به احتمال زیاد فردا عازم سفر میشیم ، البته تا عصر امروز مشخص میشه. دیشب اومدیم خونه و دوباره امروز بعد از ظهر برمیگردم به شهر خودم و تصمیم دارم برای بابابزرگم حلوا درست کنم و ببرم مزار . راستش من دیروز نتونستم خیلی اشک بریزم و یه جورایی احساس سنگینی میکنم ، بابابزرگم 6 سال قبل سکته کرده بود و بعد از 15 روز که در کما بود برگشت ولی شرایط سختی در انتظارش بود و خیلی توی این چند سال اذیت شد ، خدا رحمتش کن الان دیگه راحت شده. دیروز منطق و احساس من با هم درگیر بودند ، عقلم میگفت که اون به آسایش رسید و بعد از 86 سال زندگی پذیرفتن مرگش باید راحت...
نویسنده :
مامانی
8:59




